می تونی چهل روز رو فقط آب بخوری!(قسمت هشتم)

•ژانویه 15, 2008 • یک نظر بنویسید

به نقدت فکر کردم! راستي اين کلمات قشنگ مال خودته يا از اين و اون گرفتي! خودت هم از روي فکر کردن نقدهارو رو مي کني يا نه! باز گويه حرفهاي ديگرانه! ديگران کجا بودن مرد حسابي! “من” هر چي دارم از خودمه. ”من” چه کلمه زيبايي ! داري مسخره مي کني. نه دارم نقدت مي کنم اون هم نقد مثبت! مي دوني اکثر مشکلات ما از آوردن اين کلمه است. نه! براي چي؟براي اينکه از توي کشکول منيت همه چي رو در مي آره! کشکول منيت يعني چي؟ يعني از تعبيرات و تفسيرات بي در و پيکر استفاده کردن؟ مثل اينکه قات زدي نه؟ نه قات نزدم ولي بيشتر از اين طولش نميدم و اون رو واسه يه فرصت ديگه مي زارم بريم سر اصل مطلب خودمون! باشه ولي ول کن نيستم يه حرفي رو بزني و بعد بدو ن توضيح از روش رد شي. من که دشمن تو نيستم! من خوبي تو رو مي خوام! آره مي دونم با تعامل با تو به اينجا رسيدم دروغ نمي گم هر چي رو دارم از سايه سره توه. البته با پرسيدن پرسش هاي خوبت! اين جوريه که  من رو مديون خودت کردي! داري من رو مي کني نه به والله من جز حرف دلم چيزي رو نمي گم باشه باور دارم. پس ديدي که چقدر برام ارزش مندي اگه تو نبودي من عمراً به اين اطمينان نمي رسيدم که اين کارو رو براي پاک سازي بدنم انجام بدم.حالا دارم کم کم باورت مي کنم ! خوب به روز پنجم رسيده بوديم. راست مي گي يه سوال ديگه هيچي ديگه نبود که بهت انگيزه بده؟ چراکه نه من کتاب الکسي سوفورين رو از خودم دور نمي کردم  و اين کتاب به من الگو مي داد در کنار اين کتاب من دوتا کتاب ديگه هم مي خوندم يه کتاب تاريخي و يه کتاب تو زمينه موفقيت . مرد حسابي اينها چه ربطي به هم دارن ؟ربط دارن مطمئن باش از کتاب الکسي الگو مي گرفتم از کتاب موفقيت انگيزه و از کتاب تاريخ عبرت! نمي دوني چه حالي مي داد؟ من ديگه رو ريل افتاده بودم و تحمل “آب درماني” برام خيلي راحت شده بود.تو کتاب “روزه روشي نوين براي درمان بيماريها” نوشته بود که به هر روز که برسي تقريباً ميشه گفت:که يه بيماري رو از بدنت دور مي کني اون هم با ريختن مواد سمي که از بدنت دفع ميشه. اولش که از بين بردن بيماري فشار خون و تنظيم قندِ خونه و بعد از اونها بيماريهاي عروقي بعد بيماريهاي مربوط به روان بعد و در نهايت بيماريهاي عفوني مربوط به قسمتهاي بالاي بدن مثل سينوزيت و اين همه  رو که گفتي دروغ نيست؟ نه شاهد براي همش تو کتاب آورده شدهادامه دارد .

می تونی چهل روز رو فقط آب بخوری!(قسمت هفتم)

•ژانویه 15, 2008 • یک نظر بنویسید

                                                                       http://farm2.static.flickr.com/1227/678375205_60385ded77_m.jpg

… تموم کردن سه روز! آره بخاطر سخت بودنش تموم کردنش مصیبته! ولی رسیدن به اون یه هدیه خوب برای آدمه! چون با رسیدن به روز سوم اکثر کارها درست میشه. تو روز سوم بدن به محض اینکه می فهمه تصمیمت رو ”خوبِ خوب” گرفتی دیگه شروع می کنه به امتیاز دادن و به راحتی بهت اجازه میده که این راه رو ادامه بدی. ما هم شروع کردیم به ادامه دادن راه! تو سه روز اول نزدیک به چهار پنج کیلو از وزن بدنت رو از دست میدی و این به خاطر اینه که وزنی رو که از دست میدی مقدار قابل توجه اون آب بدنته که از دست میره. نباید از این نکته غافل شد که هرچی اشتها داریم باید آب مصرف کنیم. به روز پنچم که رسیدم یه سری به دوستمون زدم و او بهم توصیه کرد برای جلوگیری از بالا و پایین اومدن فشارت می تونی تو روز یه استکان کوچک چای رو با یه حبه قند و چند قطره آب لیمو مصرف کنی. من هم گفتم: لطمه ای به “آب درمانی” نمی زنه. گفت: نه نگران نباش! فکرش رو بکن بعد” پنج روز” نخوردن چه حالی میده خوردن یه استکان چای دشلمه! ما هم به محض رسیدن به خونه شروع کردیم به نوش جان کردن یه استکان چای؟! باور کن مثل بنزین سوپر حالم رو جا آورد و اون لحظه احساس کردم که می تونم به یه کوهپیمایی درست و حسابی برم. ولی تو کتاب توصیه کرده بود به پیاده روی کردن برید ولی سعی کنید برای نگه داشتن انرژی تون از پله و جاهای شیب دار تا می تونید بالا نرید. ما هم توصیه ها رو دقیقاٌ مو به مو انجام می دادیم. و این برای من یه نمونه واقعی و “تام و کمال” از یه الگو برداری بود! این روش “آب درمانی“ ”کن آی” مورد نظر آقای رابینز رو عملی و خیلی خوب بهمون نشون میده و می تونه اون رو برای تمام عمرمون نهادینه کنه. نهادینه کردن! باز هم حرفهای گنده و دهن پر کن!!! کجای این حرف دهن پر کنه؟دهن پر کنه دیگه! مگه فقط این راه نهادینه کردن این روش کذایی رابینزه! نه. ولی باید در حرف زدن با من لحنت رو تغییر بدی والا دیگه جوابت رو  نمیدم! جواب نده!! اون موقع می فهم که دیگه کم آوردی.من رو می خوای رو ریل خشم ببری؟ می دونم تو انجام هر کاری خشم همه کارها رو به هم میریزه. ولی”نقد سالم” باعث انگیزه بیشترم میشه و پاتک من هم به تو اینه که حرفهات رو “نقد مثبت” می بینم و در آرامش خودم بهش فکر می کنم.

ادامه دارد ….    

می تونی چهل روز رو فقط آب بخوری!(قسمت ششم)

•ژانویه 15, 2008 • یک نظر بنویسید

                                                                            http://farm1.static.flickr.com/29/53221386_6deeeaad2e_m.jpg

تو کتاب گفته بود “روز اول تا سوم رو اگه تحمل کنیم تحمل چهل روز برامون خیلی راحت میشه” و دلیلش این بود که بدن توسط  یکی از ویژگیهای سلولها که تو کتاب اون رو “تونوس” نامیده بود خودش رو آماده می کنه که مواد زائد رو بیرون بریزه. و همچنین در طول این سه روز ماده سفید رنگی روی زبون رو می گیره و مانع از تحریک پرزهای چشایی میشه و در نهایت هم اسید معده خیلی کمتر ترشح میشه و اینها همه باعث میشن که قدرت تحمل ما بالا بره. ماهم که بسم ا… رو گفته بودیم منتظر رسیدن روز سوم شده بودیم ولی الاحق که تا رسیدن روز سوم آدم اونقدر فشارش بالا و پایین میره و نزدیک بود دوباره اون رو ول کنم. میشه “تحمل کرد” این هم یه آزمونه که بدن از ما میگیره ببینه مرد میدون (یا زن میدون فرقی نداره) هستیم یا نه! تو این سه روز خود به خود باید تصمیم هارو تجدید کرد باید به همه آنچه که تو کتاب گفته فکر کنی و هدفهای روشن و واضح خودت رو چاشنیش کنی تا بتونی استارت واقعی رو از روز چهارم  به بعد بزنی و به این باور برسی که بدن “خوبی تو رو می خواهد” و مواد زائد رو از بدنت میریزه بیرون باید بهش اعتماد کنی مگر نه رفتن این راه برامون دشوار میشه! اعتماد! کدوم اعتماد؟! ول کن نبود مثل اینکه فقط کارش این بود که ما رو منصرف کنه. من هم بهش گفتم: تو خودت همه کارهارو از رو اعتماد انجام میدی. گفت: آره. گفتم: میشه اعتماد رو برام تعریف کنی. گفت: اعتماد یعنی عقلانی رفتار کردن! من هم بهش گفتم: کار من هم عقلانیه!! چون تائیدش رو از کسی گرفتم که روز ۱۹ هم رو تموم کرده و از این عقلانی تر و عینی تر برای من وجود نداره! شاید بدن تو با اون فرق داشته باشه؟باز هم به نقل از کتاب مهم نیست چند ساله یا چقدر وزن داشته باشی فقط باید همت کنی و از ارادت کمک بگیری و یه خورده تحمل تا روز سوم!! مثل اینکه این روز سوم خیلی مهمه؟ آره من هم میگم: که این روز سوم فوت کوزه گریه!. خلاصه به ضرب مطالعه کتاب و تصمیم قطعی تونستم این دوره سه روزه رو به پاپان ببرم.

می تونی چهل روز رو فقط آب بخوری!(قسمت پنجم)

•ژانویه 15, 2008 • یک نظر بنویسید

                                                                       http://farm1.static.flickr.com/76/218084827_a496e158fe.jpg?v=0

از همین فردا!؟ چه زود مگه نمی دونی تو کتاب نوشته برای گرفتن تمام دوره آب درمانی که به طور متوسط چهل روزه باید در زمانهای متناوب با گرفتن مثلاْ سه روز و پنج روز و یه هفته و ده روز بدن رو عادت بدی تا بتونی چهل روز رو راحتتر به پایان برسونی. آره گفته ولی “من وقت ندارم” اینجوری عمل کنم من وقت ندارم ناز رژیم رو تا مدتهای طولانی بکشم. ناز چیه؟ دیونه تو داری قانونی رو که تو کتاب گفته زیر پا می زاری. آره ولی تو همین کتاب سراغ دارم که بعضی افراد که بیماریشون شدید بوده یا مثل من وقت نداشتن از همون اول شروع کردن به آب درمانی به مدت چهل روز !!حالا من هم می خوام به دلیل انگیزه بالایی که دارم و نداشتن وقت کافی یه دفعه چهل روز رو انجام بدم و یا شاید هم “چهل روز و هفت ساعت“. میدونی چرا چون متوسط بیرون ریختن این همه سم و سلامتی تمام اعضای بدن به چهل روز یا یه روز کمتر و بیشتر نیاز داره و شاید هم چهل و چهار روز! از فردا شروع می کنم. درست از شام امشب! شام رو که خوردم دیگه شروع می کنم! شب رسید و کل کل من با او به حداقل خودش رسیده بود شام رو خورم و به نیت چهل روز “آب درمانی” شروع کردم به نخوردن غذا و فقط آب خوردن. این استارت ما هم فقط دقیقاْ ۲۸ ساعت طول کشید!!! آخرهای شب روز بعد بود که با مهمونمون داشتم خیابون رو متر می کردیم که چشم به انگور تازه افتاد. (”امان از این هوس که همه چی رو به باد میده وقتی زورش به ما برسه“) دلم هی جوش می زد و ازم انگور می خواست ماهم به بهانه مهمونمون “دو کیلو” انگور گرفتیم و بردیم خونه. خیلی گرسنه بودم سفره رو انداخته بودن و من هم یهو بعد از ۲۸ ساعت نخوردن شروع کردم به خوردن!! اونقدر خوردم که نزدیک بو بترکم بعد از این زیاده روی تازه فهمیدم که چه غلطی کردم او هم فرصت رو غنیمت شمرد و گفت:”دیدی گفتم محاله این ها همش شعره!” من هم چون از این شکست نا امید شده بودم رفتم پیش یکی از دوستام که قبل من یه چهار پنج روزی این “آب درمانی” رو گرفته بود. وقتی موضوع رو براش شرح دادم بهم گفت:”مگه نمیدونی این کار هم برای خودش فوت کوزه گری داره“. گفتم:چیه؟ گفت: باید قبل از شروع “آب درمانی” بایستی یه مسهل بخوری تا تمام مواد زائد داخل رودت دفع بشه چون این مواد اگه دفع نشن با ایجاد سر درد و فشار بر روانت تو رو از این کار منصرف می کنن. تازه! موندن این مواد زائد آنقدر خطرناکه که در طولانی مدت باعث صدمات جبران ناپذیری میشه. این جا بود که به این موضوع ایمان آوردم “که شروع هر پیروزیی بعد از خوردن یک یا چند تا شکسته” و نقبی زدم به موضوع مورد علاقم عشق و باز هم ایمان آوردم که”عشق مجازی پلی است برای رسیدن به عشق حقیقی.و از همه مهمتر این دوستم یه بنده خدایی رو به من معرفی کرد که در روز ۱۹هم این “آب درمانی“بود. ( یه مشت محکم تو دهن یاوه گویان ) و من هم رفتم پیشش و اون هم با تاکید این نکته هارو برام تکرار کرد و توصیه کرد کتاب رو یه دفعه دیگه بخونم. و گفت: این کتاب برای رفع هر اتفاقی جواب داره و تو فقط باید اون رو دقیق بخونی. من هم همون روز  رفتم و کتاب رو دوباره خوندم و دو تا قرص مسهل خوردم و این جوری بود که ”آب درمانی” من شروع شد.

ادامه دارد …. 

می تونی چهل روز رو فقط آب بخوری!(قسمت چهارم)

•ژانویه 15, 2008 • یک نظر بنویسید

                                                                        http://farm1.static.flickr.com/30/36602519_13fc601e85_m.jpg 

وزنم زیاد شده بود و کاهش وزن برام یه انگیزه شده بود تا برم سراغ کتاب” آب درمانی” بعد از خوندن کتاب به این نتیجه رسیدم که این کار خیلی فرا تر از اینه که فقط به چشم کاهش وزن بهش نگاه کنم. لازم بود براش برنامه ریزی کنم تا بتونم با اون از بروز بیماریهای احتمالی که ناشی از وزن زیاد و وجود مواد عفونی بدنه جلوگیری کنم جالبه تو کتاب نوشته بودکه در “آب درمانی” به این روش دفع مواد زائد تو بدن برخلاف حالت طبیعی اون که از بالا به پایینه از ”پایین به بالا“ دفع میشه اونم چه مواد زائدی!!! سمی ترین مواد! که در روزهای آخر از زبان دفع میشه و توصیه اکید میشه که این مواد به هیچ عنوان قورت داده نشه! من هم با این ذهنیت که این کار می تونه نفع زیادی برام داشته باشه شروع کردم به “آب درمانی“. بهم گفت: با کدوم ذهنیت؟ دیونه اینهای که تو خوندی یه تئوری که بیشتر نیست! چرا؟ دیونه بازی در میاری. بهش گفتم: آره ذهنیت و آگاهی اونقدر تو این کار مهمه که ارزشو داره با تو یکی سرش کل کل کنم. عدم آگاهی باعث میشه که تو این کار حتی نتونی یه قدم رو برداری. و می تونم بهت بگم این آگاهی رو فقط می تونی در سایه اعتماد به کتاب و دقیق خوندنش به دستش بیاری. این کتاب رو کسی نوشته که خودش عامل به عمله اونم سه بار و یک بارش با حضور پزشک های مدعی چون این الکسی سوفورین خودش پزشکه و در این کتاب هم صادقانه گفته و نقل قول های دیگران رو که این کارو انجام دادن آورده. چرا داری چرت و پرت میگی کجای این کار صداقت رو میرسونه؟ گفتم: زیاد سخت نیست من با ذهنیت مثبت که جلو برم این صداقت رو حس می کنم! یا نه اگه یه دو سه روزی به خودم سخت بگیرم می تونم ببینم که گرفتن “آب درمانی” من رو به همون نشونه هایی می رسونه که الکسی گفته بود یا نه؟ اگه رسیدم اون رو ادامه می دم اگه نرسیدم این روش رو کنار میذارم. باز هم دیونگی؟!حالا این ها به کنار! کی می خوای شروع کنی!؟

ادامه دارد ….    

می تونی چهل روز رو فقط آب بخوری!(قسمت سوم)

•ژانویه 15, 2008 • یک نظر بنویسید

                                                                                        http://www.aysooda.com/images/betabb.JPG 

.

راستی برات گفتم: که این ” آب درمانی “ هم برای خودش شروع زیبایی داشته.حالا میگی چکار کنم چه ربطی به اون پیدا میکنه؟ ربط داره چون شروع هر چیزی رو بررسی کردن میتونه به راحتی الگوی یه چیز رو برای ما رو کنه! و ما هم می تونیم با داشتن یه الگوی عملی به همون جایی برسیم که بزرگا رسیدن. حالا بگو بینیم ارزش شنیدن داره. بهش گفتم: اولین بار این کتاب رو تو خونه یکی از دوستام که باباش یه کتاب خونه بزرگ داشت خوندم (سال سوم راهنمایی) و آرزو داشتم یه روزی اون رو عملی کنم تا تقدیر من رو یه روز به خیابون انقلاب برد (سال دوم دانشگاه)! تو کتابهای دست دوم داشتم مثل همیشه دنبال کتاب خوب می گشتم تا اونهارو بخرم چشمم به کتاب” آب درمانی” (روزه روشی نوین برای درمان بیماریها نوشته: الکسی سوفورین) افتاد. اون رو به قیمت ۲۰۰ تومان خریدم. اون رو به خوابگاه آوردم مثل همیشه حس فضولی و اظهار نظر دوستام اونها رو به سمت کتابهای خریده شدم برد. یکی از دوستان مدعی ام کتاب رو بلند کرد و با خوندن اسم کتاب گفت:”این کتاب اصلاً به درد نمیخوره و اون رو چند متر اون ور تر به دیوار کوبید.” من هم مثل همیشه با لبخند گفتم: کتاب رو نخونده پرت نکن! بهم گفت:از عنوانش پیداست که ارزش خوندن نداره!! من هم کتاب رو برداشتم تا تابستون همون سال که برگشتم به شهرستان…

ادامه دارد …    

می تونی چهل روز رو فقط آب بخوری!(قسمت دوم)

•ژانویه 15, 2008 • یک نظر بنویسید

                                                   http://www.durhamtownship.com/portfolio/archives/pix/March2407.jpg

مگه نفع دنیا و ثواب آخرت فقط از همین راهه! نه ولی این هم یه راهشه!!! ولی کمی سختر.بهش گفتم: از خر شیطون بیا پایین. گفت:کجای این کار شیطونی؟ من هم دیدم راست میگه ولی این کار سخته.سخته باشه مگه نشنیدی میگن”سختیها آدم رو میسازه”.تازه من اگه این کار رو انجام بدم ناخودگاه تو وجودم تصور رو در اراده ام ضرب کرده ام تا حالا به رقم این ضرب توجه کردی یا نه؟ اساتید روانشناسی موفقیت گفتن:جوابش بی نهایته!!! بی نهایت.من شنیدم که اراده هرچی باشه ده برابر میشه”امیل کوئه“.آره اصلش همینه ولی تو اراده رو بالا بگیر تا به عدد من برسی. راست میگی میشه این جوری تصور کرد! پس برای ” آب درمانی” میخوای از تصورت کمک بگیری؟ آره می خوام از ” تلقین به خود “و “حالت آلفا ” استفاده کنم. تلقین به خود یعنی چی؟  خوب ساده بهت بگم یعنی هدفت رو فقط ببینی و در راه هدفت به راحتی کوتاه نیایی. چرا؟ مگه بده که آدم از اهدافش کوتاه بیاد؟ نه بد نیست ولی هرکی بیاد یه حرفی بزنه و بره! که نمیشه اونم به قول خودشون از سر دلسوزی. میدونی دلسوزی چقدر بده! آدم رو یه جوری می کنه که دیگه نمی تونه احساس استقلال کنه! نمیتونه دیگه خواستن(اراده) رو صرف کنه. نمی تونه دیگه خوب از خلاقیت و تصورش بهره بگیره. دلسوزی حال آدم رو به هم میریزه. بهش گفتم: بجای دلسوزی بهتره چکار کنن؟ بهم گفت:باید در هر حالی بهت نیرو بدن بهت کمک کنن تا هدفت رو روشن تر ببینی. راستی شاید بهم بگی کجای هدف تو روشنه ؟ غیر از سختی خودت هم چیزی تو این آب درمانی می بینی؟ راستش رو بخوای آره اون هم دلیلش ساده است من به کتاب الکسی سوفورین ایمان دارم و اون هم دلایل محکمی ارایه میده؟ پس لازمه من هم کتاب رو بخونم. آره و یا نه اگه کتاب رو هم نخوندی یه نگاه به دور و برت بنداز می تونی اونهایی رو که بالاتر از این کارو هم انجام دادن ببینی و این خودش بالاترین و ملموس ترین دلیله! 

ادامه دارد….

می تونی چهل روز رو فقط آب بخوری!(قسمت اول)

•ژانویه 15, 2008 • یک نظر بنویسید

                                          http://www.zendagi.com/index.10.jpg

بعضی وقتها دل آدم ها یه جوری می گیره که فقط بغض گلو می تونه اون رو نشونه بگیره! و صدای هق هق گریه شون تا عرش اعلی میره. اون موقعه آدم ها همه چی رو، رو میکنن . گهگاهی گله می کنن و گهگاهی شُکر. لحظات خوبیه ولی به چه قیمتی به دست اومده ! شُکرشو میگم. اون موقعه دیگه وقت اتمام حجت کردنه با کی؟ با خودمون! بعضی ها اینقدر تحت تاثیر قرار می گیرن که تصمیم می گیرن نُه ماه رو روزه باشن (آقای حلت) و بعضی ها از اون هم سختر! تصمیم می گیرن که چهل روز رو فقط آب بخورن! شاید بپرسی مگه میشه؟ الا ماشاا… چه انگیزه ای می تونه به اینجا برسه! نترسید ما سراغ داریم.

 ازش پرسیدم واقعاً تصمیم داری چهل روز رو فقط آب بخوری؟ بهم گفت: این دیگه کاره دله نمیتونم کاریش بکنم! گفتم کدوم دل!! اینکه شبیه خودکشی یه. جواب داد: دلیل دارم همین دلیل می تونه من رو تا ته خط برسونه. درضمن یه کتاب هم گرفتم که تو اون آدمهایی که این روش رو امتحان کردن توضیح میدن که تو هم می تونی چهل روز رو فقط آب بخوری!!! اسمش رو هم گذاشتن” آب درمانی“.بهش گفتم: دیونه اسم کتابی که این جوری هوایت کرده چیه؟ گفت:”روزه روشی نوین برای درمان بیماریها” نوشته الکسی سوفورین. گفتم: حالا این الکسی سوفورین کیه؟ گفت:یه پزشک روسیه که خودش سه بار این روش رو آزمایش کرده و به توصیه اون خیلی ها این روش رو انجام دادن. و به نتایج جالبی! هم رسیدن که اکثراً درمان بیماریهای نا علاج یا صعب العلاجه!. بهش گفتم: گوسفند نباش اینا همش تبلیغه! بهم گفت: کاری ندارم بغض گلو مو گرفته و می خوام یه کاری بکنم کارستان که هم منفعت دنیا رو داشته باشه و هم ثواب آخرت!

ادامه دارد ……

 

می تونی دروغ بگی؟!

•ژانویه 15, 2008 • یک نظر بنویسید

امروز از اون روزهاست که حس می کنی و با تمام وجودت باید دنبال چرایی یه موضوع بری اون هم یه موضوع …؟

تا حالا شده از افتادن یه بی خبر و ناآگاه خوشحال بشی اگه آره؟ بایدبدونی که اون روز “روزمرگی” میاد و پاشو می زاره تو زندگیت! از اون روز دیگه دروازه بی هدفی و سردرگمی سراغت میاد و تو رو به انفعال  و سکون می کشونه! تا حالا شده با دروغ گویی هات دوست خوبت رو ”سه” کنی و بعد بهش بخندی! می تونی تصور کنی که این دروغها با لطمه ای که به صداقتمون می زنه می تونه یه عمر مارو به لجن بکشه و اگه هم معتقد باشی آخرتمون رو هم. تا حالا شده بعد یه لحظه فکر کردن به لبخند ملیحی که زدی خرده بگیری و لبت رو گاز بگیری. اگه نه برو خدا به دادت برسه! می دونی حس انتقام هم می تونه مفید باشه ولی اگه گذشت بهت لطمه نزنه گذشت آخره معرفته! معنی شکر رو می دونی و می تونی بفهمی کی و کجا حال میده؟ نه! ولی من از ته دلم تو رو بخشیدم تا دچار حماقت نشم! و خودم رو فدای خشم بی مورد نکنم.

بعضی وقتها صداها آزارمون میدن میدونی چرا؟چون کل کل رو هنوز با خودمون تموم نکردیم.چون وقت و بی وقت سراغ این “من“ نفرین شده میریم تا هویت عاریه ایش رو به رخمون بکشه.تا ما رو تو وادی نا مربوط “مقایسه” ببره تا ما رو به جون هم بندازه و ما رو “هوایی” کنه.تصمیمات رو باید با آگاهی گرفت مگه میشه بدون آگاهی تصمیم گرفت اون هم در مورارد بسیار خاص! میدونی عدم آگاهی و اطلاع دقیق تو هر وادی و محیطی باعث شکست میشه و بعضی اوقات این شکست اونقدر کاریه که توان پا شدم رو از ما میگیره!    

Hello world!

•ژانویه 15, 2008 • ۱ دیدگاه

Welcome to WordPress.com. This is your first post. Edit or delete it and start blogging!