می تونی دروغ بگی؟!

امروز از اون روزهاست که حس می کنی و با تمام وجودت باید دنبال چرایی یه موضوع بری اون هم یه موضوع …؟

تا حالا شده از افتادن یه بی خبر و ناآگاه خوشحال بشی اگه آره؟ بایدبدونی که اون روز “روزمرگی” میاد و پاشو می زاره تو زندگیت! از اون روز دیگه دروازه بی هدفی و سردرگمی سراغت میاد و تو رو به انفعال  و سکون می کشونه! تا حالا شده با دروغ گویی هات دوست خوبت رو ”سه” کنی و بعد بهش بخندی! می تونی تصور کنی که این دروغها با لطمه ای که به صداقتمون می زنه می تونه یه عمر مارو به لجن بکشه و اگه هم معتقد باشی آخرتمون رو هم. تا حالا شده بعد یه لحظه فکر کردن به لبخند ملیحی که زدی خرده بگیری و لبت رو گاز بگیری. اگه نه برو خدا به دادت برسه! می دونی حس انتقام هم می تونه مفید باشه ولی اگه گذشت بهت لطمه نزنه گذشت آخره معرفته! معنی شکر رو می دونی و می تونی بفهمی کی و کجا حال میده؟ نه! ولی من از ته دلم تو رو بخشیدم تا دچار حماقت نشم! و خودم رو فدای خشم بی مورد نکنم.

بعضی وقتها صداها آزارمون میدن میدونی چرا؟چون کل کل رو هنوز با خودمون تموم نکردیم.چون وقت و بی وقت سراغ این “من“ نفرین شده میریم تا هویت عاریه ایش رو به رخمون بکشه.تا ما رو تو وادی نا مربوط “مقایسه” ببره تا ما رو به جون هم بندازه و ما رو “هوایی” کنه.تصمیمات رو باید با آگاهی گرفت مگه میشه بدون آگاهی تصمیم گرفت اون هم در مورارد بسیار خاص! میدونی عدم آگاهی و اطلاع دقیق تو هر وادی و محیطی باعث شکست میشه و بعضی اوقات این شکست اونقدر کاریه که توان پا شدم رو از ما میگیره!    

~ با movafaghyat در ژانویه 15, 2008.

يك پاسخ برايش بگذاريد